X
تبلیغات
داستانهای زندگی - محمد خاتم پیغمبران(ص)

داستانهای زندگی

داستانهای قرآنی و اخلاقی

محمد خاتم پیغمبران(ص)

محمد خاتم پیغمبران(ص)

 

حضرت محمد مصطفی صلی الله  علیه وآله رسول عربی پنجمین پیغمبر اولوالعزم وخاتم پیغمبران  است که با بعثت او ونزول قرآن

دین خدا کامل شد وبعد از وی دیگر پیغمبری نخواهدآمد تا پایان دنیا که دستور سعادت ورستگاری خلق در دنیا وآخرت همه در قرآن است .چنانکه گذشت حضرت ابراهیم را دو پسر بود که ازنسل آنها

گروهی به پیغمبری وپیشوائی رسیدند :اسماعیل واسحاق   .

از اسحاق که در کنعان بود یعقوب در وجود آمد لقبش اسرائیل بود و پیغمبران بنی اسرائیل همه زادگان یعقوب بودند .

اجداد حضرت محمد پیغمبر خاتم از نسل حضرت  اسماعیل بودند وهر یکی در عصر خودشان در کعبه نظارت وخدمت می  کردند وتمامی ایشان در میان مردم محترم و معزز بودند ومسکنشان در مکه بود که مرکز عربستان بود اما درآنجا و نیز نواحی دیگر گمراهی ها پیدا  می شد وقبایل عرب هریکی رسمی دیگر پیش گرفتند وچون برخی از آنان بت پرست شده بودند بتان خودرا در کعبه بر پا می داشتند وخدا پرستان رنجور بودند که جز نصیحت فرمانی نیافتند تا زمان رسالت حضرت رسول اکرم فرارسید بت پرستی بر افتاد.

بزرگ خاندان پیغمبر که در تاریخ مشهور است هاشم بود از طایفه قریش پسر وی عبدالمطلب بود وپسر وی عبدالله بود و فرزندش  محمد بن عبدالله برگزیده خدا بود بر همه خلایق درهمه جهان تا پایان دنیا .

حضرت محمد در سال  569 از تاریخ مسیحی در17 ربیع الاول از مادرش آمنه متولد شد  در حالی که پدرش عبدالله چند  ماه پیش از دنیا رفته بود ومحمد یتیم بدنیا آمد  .

سال ولادت آنحضرت  راعام الفیل می نامید ند که ابرهه حاکم یمن در همان سال با فیل به مکه حمله کرده بود  تا خانه کعبه را ویران کند واصحاب   فیل به فرمان  خدا نابود شدند.

عبدالطلب بهنگام تولد محمد مجلسی ترتیب داد ونام کودک با سعادت خانواده را محمد یعنی پسندیده گذاشت وسرپرستی  خانواده را خود عبدالمطلب برعهده داشت .

درآن زمان درمیان بزرگان قریش رسم بود که برای رشد  کودکان ورسیدن برکت به قبایل صحرانشین کودکان شیر خواره خود را دایه هائی از زنان عرب بادیه نشین می سپردند تا در آب وهوای پاکیزه رشد نمایند وبه زبان عربی خالص واصیل سخن بگوید برحسب این رسم جاری از قبیله بنی سعد زنی  حلیمه نام که نیکوترین وعفیف ترین زنان قبیله بود برای دایگی پیغمبر اختیار شد وحلیمه محمد رادر صحرا پرستاری می کرد . چون حلیمه ازوجود محمد برکت و سعادت بسیاردید تا نزدیک شش سالگی  محمد را نزد خود نگاه داشت وهر سال به مکه می آورد وعهدخود را تمدید می کرد . پس از آن بدرخواست آمنه خاتون فرزند را نزد مادر درشهر مکه نهادند

پس از چندی مادرش امنه خاتون محمد را به مدینه برد تا با خویشان خود که درمدینه بودند ودیدن کند وچندی در مدینه بسر بردند وهنگام مراجعت درراه آمنه بیمار شدودر ابواء منزلی در میان مدینه ومکه از دنیا رفت  وخادم ایشان ام ایمن وهمراهان حضرت محمد شش ساله را پرستاری می کرد به مکه آوردند به جدش عبدالمطب سپردند عبدالمطب  که عمرش به صد رسیده بود هم درآن سال وفات یافت وپرورش حضرت محمد را پسر خود وعموی محمد حضرت ابوطالب وصیت کرد .

ابوطالب محمد خردسال رابه خانه برد ودر رعایت وی کوشش کرد و دراین احوال ازمحمدآثار واحوال بزرگی وعظمت وفصاحت وبلاغت و حکمت بسیار بظهور میرسید . چنانکه هر گاه کسی با او طرف خطاب  ومکالمه شده بود فریفته اخلاق ورفتار پسندیده وسخنان گرانمایه وی می گشت .محمد در سیزده سالگی بهمراه عموی خود ابوطالب باقافله ای از قریش به شام سفرکرد و راهبی نصرانی که بر سر راه ایشان دیری  داشت  از دیدار محمد وسخنان وی مقام وی را دریافت و به ابوطالب گفت چنانکه من در کتاب های  آسمانی خوانده ام این کودک  به جایگاهی رفیع دردین میرسد وی را از دشمنان نگاه دارید وابوطالب که خود بزرگواری محمد  را می دانست بر مواظبت افزود.

 ازآن سال محمد چند باراز طرف ابوطالب به سفر تجارت رفت وبا خیر وسود بسیار معاودت نمود .  چون اخلاق ورفتار آنحضرت درمیان مردم به راستی ونیکی وامانت مشهور شد در 25 سا لگی به دعوت خدیجه کبری که بانوی بانوان مکه بود به تجارت شام رفت واز آن سفر برای خدیجه خیر بسیار بهم رسید وخدیجه از صداقت وامانت محمد بسیار ستایش کرد.

 چون ابوطالب میل خدیجه را به همسری محمد دریافت ومحمد را موافق می یافت  برزگان قریش را همراه کرد وبه خواستگاری خدیجه رفتند واو را به همسری محمد در آوردند .

در این هنگام حضرت محمد 25 سال و خدیجه چهل سال داشت وهمه اهل مکه از این واقعه  خوشحال بودند مگر چند نفرازمال داران که ازپیش خواستار خدیجه بودند وی همسری ایشان را رد  کرده بود .          

اینها گفتند خدیجه  مارا سر شکسته کرد که کودکی یتیم رابرسر ما اختیار کرد اما دراخلاق ورفتارخدیجه با محمد هیچ عیبی نمی دانستند وزبانشان کوتاه بود وهمین یتیمی را می گفتند .

 یتیمی که ابجد نخوانده درست کتبخانه هفت کشور بشست. حضرت محمد در میان مردم به امانت وراستگوئی ضرب الثمل بود چنانکه هرگاه اختلافی درمیان قبایل بود قول محمد را می پذیرفتند و میدانستند که بنای کار و گفتار وی برعدل وحکمت است .

 یکی از اینگونه حوادث این بود که وقتی خانه کعبه را نوسازی کرده بودند میان قبایل عرب بر سر نصب سنگ حجرالاسود گفتگو افتاد که این را افتخاری بزرگ می دانستند وهر قبیله می خواست این افتخار را مخصوص  خود گرداند وکار به اختلاف و جرو بحث  کشید. سرانجام یکی از بزرگان قوم پیشنهاد کرد داوری را نزد محمد ببرندوهمه پذیرفتند که میدانستند محمد امین است وجز به حق سخن نخواهد گفت .

حضرت محمد فرمود اگر همه به داوری من ایمان دارید حکم کنم گفتند قبول داریم  .آنحضرت عبای خود را برزمین گسترد سنگ رابر میان  آن  نهاد وگفت اینک همه روسای قبایل گوشه های این عبار را بگیرند وسنگ را بجای خود برسانند وهمه رضا دادند که شرکت درافتخار بود وهمکاری را درسی بزرگ بود آنگاه آنحضرت بدست خود سنگ را برداشت و بر جای خود نصب کرد وگفت من امین عربم واکنون همه در این کار بزرگ معاون یکدیگرند.

حضرت محمد از 25 سالگی تا چهل سالگی گاهگاه شهر را می گذاشت ودرکوه حرا در تنهائی به عبادت وتفکرمی پرداخت وهم در غار کوه حرابود در سن چهل سالگی که به پیغمبری مبعوث گردید  وجبرئیل نخستین آیه قرآن رااز سوره اقرء از طرف خدا براو نازل کردودستور خواندن داد در حالیکه حضرت محمد خواندن ونوشتن از کسی نیاموخته  بود و امی  یعنی ناخوانده ونانویسنده بود.واین واقعه در روز بیست وهفتم ماه رجب بود که روز مبعث نامیده شد.

وچون کتاب خدا براو نازل شد دانش وی که ازهمه دانایان عالم افزون بود افزون تر شد .

ازآن زمان پیغمبر مامور بود رسالت خود را به خویشان ونزدیکان خود برساند و نخستین کسانی که به قرآن ودین محمد ایمان آوردند از زنان حضرت خدیجه کبری واز مردان حضرت علی بن ابیطالب بود درده سالگی خویش .

بعداز چند مدت از طرف حق تعالی مامور به تبلیغ گردید واند ک اندک  برخی ازنیکان به دین اسلام ایمان آوردند اما مشرکان وبت پرستان به مخالفت  برخاستند واسباب بغض و عداوت آشکارکردند. اورا شاعروکذاب وساحر ومجنون خواندند وبی احترامی بسیارکردند وابوطالب را که نزدعرب بسیار محترم بود از جانبداری محمد بیم دادند وابوطالب بعداز گفت وشنید با محمد   ودانستن دعوت راستین اوتا آنجا که می توانست ازاو حمایت کرد .

اما ابو جهل که رئیس قبیله بود با پیغمبر مخالفت کرد وابولهب نیز با اینکه پسرانش داماد پیغمبر بودند با او دشمنی می کرد تا آیه نفرین برای ابو لهب نازل  شد .

آیات قرآن دردل پاکان جا می گرفت که از هر آنچه شنیده وخوانده بودند درفصاحت وبلاغت والاتر بود وهمه شاعران وخطیبان عرب در برابر فصاحت قرآن زبون گردیده بودند وقرآن بزرگترین معجزه حضرت  محمد بود که همه  خلق را به آوردن یک سوره یا یک آیه مانند آن دعوت کرد ونمی توانستند .

چون جمعی از اهل مدینه به پیغمبر ایمان آوردند واهل مکه از کافران بردشمنی می افزودند وقصد قتل پیغمبر وآزار مومنان راداشتند و این درزمانی بود که ابو طالب نیز به رحمت حق پیوسته بود پیغمبر دستوری یافت تا با یاران به مدینه هجرت کنند درسال دهم بعثت و پایگاه دین  را در آنجا استوار گردانند وسالی که پیغمبر از مکه به مدینه هجرت کرد سال آغاز تاریخ اسلامی شناخته  شد.

درمدینه روز بروز بنای اسلام  استوارتر شد وبعد از اینکه چندین  جنگ میان مسلمانان وکافران واقع شد مسلمانان مکه را فتح  کردند وخانه کعبه را از بت ها پاک کردند اما همچنان مرکز اسلام درمدینه بود و قرآن را در تمام عربستان حکمروا ساختند تا پس ازآن که در همه کشور ها رواج یافت  .

درسال دوازدهم از هجرت وبیست وسوم  بعثت بود که حضرت رسول اکرم آخرین حج را در مکه بجا آورد ودرباز گشت  به مدینه درصحرای غدیرخم ولایت حضرت علی بن ابیطالب را به مسلمانان وصیت  فرمود وکامل شدن دین خدا را بشارت داد وچندی پس ازاین سفر حج آخرین( حجة الوداع) رحلت  آن حضرت در بیست وهشتم   صفر سال شصت وسوم از عمر آنحضرت واقع شد ودوران پیغمبری و پیغمبرانبا رسالت حضرت خاتم  به پایان رسید ودین اسلام تا قیام  قیامت راهنمای خلق به سلامت وسعادت دنیا و رستگاری آخرت گردید .و تفصیل همه  این سرگذشتها را در کتب تاریخ واخباراسلامی بایدخواندکه بنای کاردراین جزوه براختصار بوده است .

والحمدلله  اولا وآخرا ً صلی الله علی محمد وآله الطاهرین .

 

 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه بیستم شهریور 1386ساعت 12:57  توسط رسول میلانی   |