حُقه ودجله
حُقه ودجله
«جعفربن محمد مدائنی»از شیعیانی است که مورد اعتماد مردم می باشد.عده ای از شیعیان،اموالی را که باید در اختیار امام زمان(عج)قرار دهند نزد او می برند.
جعفر نیز آن اموال را برای محمّد بن عثمان می برده است تااز این طریق آنهابه امام زمان (عج)برسد.
آخرین باری که جعفر به حضور محمّدبن عثمان می رسد،چهارصد دنیار همراه دارد و طبق معمول خودش،آن را در اختیار این نایب امام زمان (عج)، قرار میدهد.
محمّدعثمان به او می گوید:
- آنرابرای «حسین بن روح»ببر.
جعفر،اندکی تامل کرده وسپس می پرسد:
- چرا خودتان مانند همیشه آنرا تحویل نمی گیرید؟!
محمّد بن عثمان تبسم کرده و می گوید:
- برخیز!خدا به تو سلامتی دهد! این دینارها را به حسین بن روح تسلیم نما.
در چهره محمّدبن عثمان نقشی نمودارشده است که جعفر رابه اطاعت وفرمانبرداری می خواند .
جعفراز نزد او خارج شده و سوار مرکب خویش میشود
تردید!شکودودلی!
آیا در این دینارها که با خود دارم شبهه ای پدیدار گشته است که نایب امام،آنها را نمی پذیرد !
شایدخودم تقصیر داشته ام که مورد بی مهری قرار گرفته ام !
چه شده است!
چرا محمّد بن عثمان با من چنین کرد؟!
شاید بهتر بود که از او می پرسیدم.بله بهتر بود که چنین می کردم...
جعفر تصمیم می گیرد تا اندک راه پیموده شده راباز گردد وبا محمّد بن عثمان یکبار دیگر روبرو شود .
وقتی در خانه محمّد بن عثمان رابه صدا درمی آورد ، کسی از پشت در می پرسد:
کیستی ؟
جعفر صاحب صدا را می شناسد ومیداند که او خدمتگزار این خانه است؛ بنابراین میگوید:
- به آقایت بگو که جعفر هستم جعفر بن محّمد مدائنی .
خدمتگزار به اجازه گرفتن از صاحب خانه می رود ولحظه ای بعد باز می گردد ودر را می گشاید
جعفر وارد اتاقی که مخصوص ملاقات با محّمد بن عثمان است می شود وبدون آنکه سخنی برزبان آورد، برصاحب خانه چشم می دوزد؛
محّمد بن عثمان برهمان تختی که رنگ و رو رفته است نشسته وپاهایش بر خلاف دفعه قبل، از تخت آویزان وروی زمین قرار دارد.نعلینی که او به پا دارد، کهنه وبسیار مندرس می باشد .
جعفر همچنان ساکت وخاموش مانده است، که صدای محّمد بن عثمان را می شنود
- چرا برگشتی وآنچه را به تو گفتم، انجام ندادی؟
جعفر سر بر می دارد وبه چهره مخالطب خویش نگاه می کند. سپس می گوید :
درآنچه فرمودید، جسارت نورزیده ام ؛اما...
محّمد بن عثمان که به نظر خشمگین می آید، کلام او را قطع می کند :
- برخیز. خداوند تو را هدایت کند. من حسین بن روح را به جای خود منصوب داشته ام.
جعفر بی اختیار می پرسد :
- آیا به امر امام او را جانشین خود ساخته اید ؟!
کلام محمّد بن عثمان قاطع وقوی می نمایاند :
- آنچنان است که می گویی .
جعفر که چاره ای جز اجرای فرمان او نمی بیند خداحافظی کرده و به قصد خانه حسین بن روح به راه می افتد.
ابوالقاسم حسین روح ، سومین نایب امام زمان می باشد که در خانه ای کوچک ومحقر زندگی می کند. وقتی او جریان آن ملاقات را از زبان جعفر می شنود، بسیار مسرور شده وشکر پروردگار را به جای می آورد
.حسین بن روح یکی از ده نماینده ای است که از طرف محّمد بن عثمان، مامور ارتباط با مردم بغداد بوده است واینک به فرمان امام زمان(عج) برگزیده می شود، تا پس از محّمد بن عثمان مقام نیابت امام را بر عهده گیرد.
این نایب امام زمان همچون آن دو نفر قبل از خودش، گهگاه معجزات وشگفتیهایی از خویشتن ظاهر می سازد :
زنی به نزد او آمده وحُقه ای(جعبه اشیا قیمتی) همراه خویش دارد. برای آزمایش حسین بن روح واینکه آیا او واقعا از جانب امام زمان نیابت دارد یانه، می پرسد :
- ای شیخ !در نزد من چیست؟
حسین بن روح به او می گوید:
- آنچه را نزد خویش داری به رودخانه دجله بیفکن. سپس به نزد ما باز آی، تا خبر آنرا به تو بدهم !
زن، لختی درنگ میکند و در اندیشه میشود؛ اما وقتی می بیند برای رسیدن به مقصود خویش چاره ای جز انجام آن فرمان ندارد، از نزد حسین بن روح مرخص شده ودرپی اجرای فرمان او می رود.
وقتی بار دیگر به نزد حسین بن روح باز می گردد حسین به خدمتگزار خویش می گوید:
- برو و آن حُقه را بیرون بیاور.
خدمتگزار به دنبال آن کار روانه می شود.
دقایقی می گذرد و او باز می گردد، درحالیکه حقّه آن زن را با خود همراه دارد .
حسین بن روح به آن زن می گوید :
- این همان حقّه است که نزد تو بود وآن را در دجله انداختی
زن به تصدیق این سخن، سر تکان می دهد.
حسین بن روح می پرسد:
- اکنون بگویم که درون حُقه چیست، یا خودت می گویی؟
زن پاسخ می دهد :
- ای آقا یم ! ترجیح می دهم که شما چنین کنید .
حسین بن روح خبر می دهد:
- درون حُقه، است یک جفت خلخال طلا وحلقه بزرگی است که گوهری در آن است. علاوه بر اینها، دو حلقه کوچک هم درون حُقه است که در هر کدام یک جواهر قرار دارد.
حسین بن روح ،سپس به افرادی که در آن مجلس حضور دارند، نگاه می کند ودنباله کلام خویش را که بی تردید ویکرویه می نمایاند، بر زبان می آورد:
- دو انگشتر فیروزه ویک انگشتر عقیق نیز، از چیزهای دیگر درون حُقه می باشد.
وقتی درحّقه رامی گشایند، تمام چیزهایی که حسین بن روح بر شمرده است درون حُقه قرار دارد.